Clicky

اپل؛ برترین برند جهانی در سال ۲۰۱۷ از نگاه اینتربرند

نمی دانم اینتربرند را می‌شناسید یا نه اما اگر جستجویی در اینترنت کنید و یا نگاهی به ویکی پدیا بیندازید اطلاعات خوب و کافی از این شرکت بدست می‌آوردید. بد نیست اینجا کمی در مورد این شرکت صحبت کنیم اما در ابتدا بگذارید از موضوع پرت نشویم.

طبق گزاش اخیر این شرکت، اپل با ارزشی معادل ۱۸۴۱۵۴ میلیون دلار با ارزش ترین برند دنیا است. بر اساس همین رده‌بندی گوگل و مایکروسافت به ترتیب با ۱۴۱۷۰۳ و ۷۹۹۹۹ در رده های دوم و سوم قرار دارند. جالب است بدانید که ۱۰ برند برتر جهان، ۴۲% از مجموع ارزش ۱۰۰ شرکت برتر جهان را دارا هستند. این بدان معناست که ۹۰ شرکت دیگر تنها صاحب ۵۸% ارزش باقیمنده هستند.

در رده‌های بعد کوکاکولا، آمازون، سامسونگ، تویوتا، فیسبوک، مرسدس بنز، و آی بی ام قرار دارند.

سه ویژگی اصلی که اینتربرند به ۱۰ برند برتر جهان نسبت داده، در ادامه می آیند:

۱ – اولین اولویت برای این شرکت ها، مشتریان هستند. این اولویت بندی در تمام بخش‌ها از طراحی محصول گرفته تا خدمات پس از فروش، همواره با نگاه به مشتری صورت می‌پذیرد.

۲ – شرکت‌های فناورانه به شدت در حال رشد هستند. نیمی از ۱۰ برند برتر جهان، در بخش تکنولوژی فعال هستند. اپل، گوگل، مایکروسافت، سامسونگ و فیسوک شرکت‌هایی فناورانه هستند که در ۱۰ برند برتر جهانی جای خود را باز کرده‌اند.

۳ – انعطاف پذیری بالا. علی رغم هزینه‌های زیادی که صرف طراحی، تولید و توزیع محصولات فعلی خود می‌کنند، شرکت‌های برتر توان تغییر کاربری سریع و انعطاف پذیری بالایی دارند. یعنی این شرکت‌ها با ساختار منسجم و استفاده از تکنیک‌های سریع و یا اصطلاحا Agile می‌توانند به سمت و سوی صنعت و یا محصولاتی بروند که باعث رشد آنها می‌شود. این مسئله و عملی شدن آن برای این شرکت‌ها بدون هیچ محدودیتی صورت خواهد پذیرفت.

اینتربرند برای ارزش گذاری برندها، مدلی را ایجاد کرده که اصول آن بر پایه عملکرد مالی برندها، نقش برند در تاثیر بر انتخاب مشتری و توان شرکت در قیمت گذاری بالا و متقاعد کردن مشتری به خرید محصولات برند استوار است.

اینتربرند بخشی از شرکت بازاریابی Omnicom Group است که به طور اختصاصی روی حوزه برند فعالیت می‌کند. هم اکنون این شرکت در ۱۷ کشور دنیا به صورت مستقیم در حال سرویس دادن به شرکت‌ها در حوزه‌های مرتبط با برند است.

بیشتر

دو اصطلاح دیجیتالِ مادرزاد – Digital Native و مهاجران به دنیای دیجیتال – Digital Immigrants به چه معناست؟

 

اصطلاح دیجیتالِ مادرزاد و مهاجران به دنیای دیجیتال در سال ۲۰۰۱ توسط مارک پرنسکی در مقاله‌ای با همین نام ارائه شد. این اصطلاح برای تقسیم بندی نسل‌ها با توجه به ظهور دنیای دیجیتال بوجود آمده است.

یک دیجیتالِ مادرزاد شخصی است که بعد از استفاده گسترده از فناوری‌های دیجیتال به دنیا آمده است. البته این اصطلاح مشخصا به نسل خاصی اشاره ندارد اما بیشتر به کودکانی که با تکنولوژی‌هایی همچون اینترنت، کامپیوترها و موبایل‌های هوشمند رشد می‌یابند، اشاره دارد. عجین بودن این دسته از انسان‌ها با این فناوری‌ها باعث شده که آنها انس و الفت بیشتری با فناوری و دنیای دیجیتال نسبت به کسانی که پیش از این تکنولوژی‌ها به دنیا آمده‌اند، داشته باشند.

البته تمام کودکانی که بعد از گسترش فناوری‌های این چنینی به دنیا آمده‌اند را نمی‌توان دیجیتالِ مادرزاد دانست. بلکه عامل مهم در اینکه این کودکان دیجیتالی هستند یا نه با توجه به شناخت آنها نسبت به دنیای تکنولوژی و استفاده از آن خواهد بود.

در مقابل دیجیتالِ مادرزاد اصطلاح مهاجران به دنیای دیجیتال وجود دارد. این اصطلاح اشاره به افرادی دارد که پیش از گسترش فناوری‌ها به دنیا آمده‌اند و کم کم در معرض آنها قرار گرفته‌اند و بدلیل گسترش آنها مجبور به یادگیری فناوری‌ها شده‌اند. به عنوان مثال می‌توان به پدرانی اشاره کرد که گوشی‌های معمولی خود را کنار گذاشته و با تهیه یک تلفن همراه هوشمند سعی در یادگیری شبکه‌های اجتماعی و دیگر ویژگی‌های آن دارند.

بسیاری از صاحب نظران معتقدند که دیجیتال‌های مادرزاد بدلیل انس و الفت زودرسی که با دنیای دیجیتال داشته‌اند، تفکرات متفاوتی دارند و نحوه فکر کردنشان فرق می‌کند. به همین دلیل این افراد از تکنولوژی برای انجام کارهای روتین و تکراری استفاده می‌کنند. همین مسئله روش یادگیری کلاسیک که بر پایه تکرار بوده است را تغییر خواهد داد.

بیشتر

مدرک رسمی خود را از گوگل و همکاران بگیرید!

googletools

وضعیت بغرنج سیستم آموزش و پرورش کشور و همچنین تدریس سرفصل‌های قدیمی و بروز نبودن سیستم آموزشی در دانشگاه باعث شده بخش زیادی از فارغ التحصیلان این سیستم، از نظر کیفیت علمی و عملی در سطح پایینی قرار داشته باشند. به همین دلیل افراد بعد از تمام درس و در هنگام ورود به بازار کار تازه متوجه می‌شوند که چیزی یاد نگرفته‌ و عملا هیچ نمی‌دانند.

برخی از فارغ التحصیلان برای یادگرفتن کار، جذب سیستم‌هایی می‌شوند که بیشتر شبیه برده‌داری است، چرا که صاحبان مشاغل کار زیادی از آنها کشیده و پول اندکی به آنها می‌پردازند (فقط به این دلیل که تجربه کاری ندارند). بعضی دیگر هم که مشکلات مالی کمتری دارند، برای یاد گرفتن کار جذب شرکت‌هایی می‌شوند که نیاز به کارآموز دارند. در واقع این افراد با کارآموزی سعی می‌کنند چیزهایی که نیاموخته‌اند را به شکل عملی یاد بگیرند. البته این سیستم کارآموزی در کشورهای توسعه یافته هم وجود دارد اما در این سیستم، فارغ التحصیلان برای استفاده از آموزه‌های تئوریک و عملی در قالب کار، فعالیت می‌کنند. اما فارغ التحصیلان ما هیچ اشرافی به آموزه‌های تئوریک و عملی دانشگاهی ندارند.

در این بین افرادی که می‌خواهند کار را حرفه ای‌تر بیاموزند در کلاس‌ها و دوره‌های تکمیلی شرکت می‌کنند. این کلاس‌ها و دوره‌های تکمیلی هم که مثل قارچ در هرجایی روییده‌اند و برای خود، مدارک رسمی ارائه می‌دهند.

در این میان شرکت‌هایی که دوره‌های گوگل را برگزار می‌کنند از همه جالب‌تر هستند!

این شرکت‌های مدعی، ادوردز – Adwords و انلتیکس – Analytics را با کیفیت غیراستاندارد آموزش می‌دهند. دانش پذیرانِ از همه جا بی‌خبر هم به آنها اعتماد کرده و در این دوره‌ها شرکت می‌کنند و یک مدرک بی اعتبار هم می‌گیرند.

جالب است بدانید بعضی از شرکت‌ها هم شیطنت می‌کنند و خود را همکار و یا نماینده گوگل در ایران می‌نامند. اگر سعی کنیم زبان انگلیسی یاد بگیریم و کمی در اینترنت جستجو کنیم متوجه خواهیم شد بسیاری از دوره‌هایی که در حال حاضر در ایران برگزار می‌شوند، همگی بصورت رایگان توسط مراجع اصلی و به صورت آنلاین تدریس شده و حتی مدرک هم می‌دهند (البته مدرک معتبر). گوگل برای بیشتر ابزارهای خود دوره‌های آموزشی گذاشته که همه می‌توانند با استفاده از حساب کاربری گوگل خود از آنها استفاده کنند. البته این دوره‌ها فقط منحصر به گوگل نیستند. بسیاری از جاهای دیگر هم وجود دارند که این خدمات رایگان و آموزشی را ارئه می‌دهند تا شما بتوانید استفاده از این ابزار را یاد بگیرید.

تنها هنر این افراد استادنما و کلاّش این است که برای دانش پذیران از همه جا بی‌خبر با جملات قلمبه و سلمبه دوره برگزار کرده و ادعای همه فن حریفی دارند.

اگر ما کمی اطلاعات خود را افزایش دهیم هیچ وقت از این اتفاقات رخ نخواهد داد.

بیشتر

صدای شکستن ساختارهای سنتی به گوش می‌رسد!

 

شب گذشته برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه دو با عنوان “لزوم برخورد صحیح با كسب‌و‌كارهای اینترنتی” پخش شد. به خاطر خبرهایی که از دوستان نزدیک شنیده بودم می‌دانستم برنامه با حضور آقای منشی‌پور مدیرعامل تپ ۳۰ و آقای طبیبی مدیرعامل اتحادیه تاکسیرانی‌های کشور پخش خواهد شد. اما من به‌دلیل یک سری مشغله‌ها نتوانستم بصورت زنده برنامه را تماشا کنم، ولی آنقدر موضوع برایم جذاب بود که در اولین فرصت از طریق آپارات و کانال رسمی تپ ۳۰ برنامه را دیدم.

این موضوع از آن جهت برایم جذاب بود چون این چند وقت اخیر صحبت‌ها و مخالفت‌های زیادی از طرف اتحادیه تاکسیرانی و ادارات شبیه به آن نسبت به کسب‌و‌کارهایی همانند تپ ۳۰ و اسنپ به گوش می‌رسید. پیش خودم فکر می‌کردم دلیل اصلی این مخالفت‌ها شاید بخاطر کم شدن سهم بازار تاکسیرانی و آژانس‌ها بوده است. ترجیح دادم با دیدن این برنامه حرف‌های هر دو طرف را بشنوم و از پیش داوری بپرهیزم.

موضوع اصلی که بیشتر سعی می‌شد روی آن مانور داده شود، بحث مجوزها بود. بدلیل رضایت بالا و عملکرد خوب اپلیکیشن‌های درخواست ماشین (طبق گفته خانم فرانک رازقی اسکویی قائم مقام مرکز توسعه تجات الکترونیکی) آقای طبیبی و مجری برنامه بیشتر سوال‌های خود را معطوف به مجوزها کرده بودند. طبق گفته‌های آقای منشی پور و خانم رازقی این شرکت تمام مجوزهای موجود برای یک کسب و کار اینترنتی را دریافت کرده است و دیگر مجوزی نیست که نگرفته باشد. پس دلیل این همه مخالفت و عناد چیست؟

خود آقای طبیبی در صحبت‌های خود اشاره‌ای غیرمستقیم به این مسئله داشتند که سهم بازارشان کم شده و به قول معروف کسب و کارشان کساد. این خود صحه‌ای بود بر تفکرات خودم.

طبق گفته‌های جناب آقای طبیبی، ایشان دکترای حمل‌ونقل هوشمند دارند. خوب شما که فرد تحصیل کرده‌ای هستید چرا مخالف شرکت‌های دانش بنیان این‌چنینی که مزایایی همچون کمک به راننده و مسافر، کاهش هزینه‌ها، کاهش آلودگی و افزایش امنیت مسافر دارند، هستید؟

تنها چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که تپ ۳۰ و شرکت‌های شبیه به آن جلوی سلطه بی‌رحمانه تاکسیرانی بر مسافران و افزایش قیمت‌ها بصورت عجیب و غریب را گرفته است. کاملا مشخص است که دیگر نمی‌توان با قواعد سنتی بازی را به پیش برد. تپ ۳۰، اسنپ و دیگر سامانه‌های آنلاین به کاربر و مشتری ارزش می‌دهند. در واقع آنها سرویس خود را تنها برای کسب درآمد ارائه نمی‌دهند، بلکه در جهت سهولت دسترسی به خدمات و ارزش آفرینی حرکت می‌کنند.

مسئله‌ای که در برنامه شب گذشته واضح بود، عزم راسخ دولت در کاستن موانع پیش روی کسب‌وکارهای دانش بنیان است. این را می‌توان از صحبت‌های خانم رازقی و آقای سلجوقی عضو هیات مدیره سازمان فناوری اطلاعات حس کرد. در صحبت‌های این افراد که مهمان تلفنی برنامه بودند، رنگ و بوی حمایت از ساختار مدرن سامانه‌های آنلاین را می‌توانستی حس کنی. این یعنی دید حمایت کننده دولت از فناوری. طبق صحبت‌های آقای منشی پور پلیس فتا هم به عنوان ناظر و فراهم کننده امنیت در دنیای مجازی، نظارت کامل بر مجموعه‌های این چنینی دارد. پس دیگر مشکل چیست؟

خوشحالم، چون دارم می‌بینم که بدنه سنتی به خاطر موج فناوری مجبور شده تکانی به خود بدهد و به منافع کاربران، مسافران و مخاطبان اهمیت بدهد. به عنوان یک شهروند امیدوارم حمایت‌های حکومتی از این روندها بیشتر شوند تا بتوانیم در راستای موفقیت بیشتر و افزایش استانداردهای زندگی، کاری و رفع بیشتر بیکاری قدم برداریم.

بیشتر

پس انداز کن و گدا باش یا پول خرج کن و خوشبخت!

 

خیلی سال‌های پیش یادم است داستانی شنیدم که زندگی من را تا مدت‌ها تحت تاثیر قرار داد. فکر می‌کنم همه این داستان را شنیده باشند. داستان مردی که نیمی از ماه را اشرافی زندگی می‌کرد و به قول خودش نیمی از ماه را واقعا زندگی می‌کرد. داستان این گونه روایت می‌شود: “یه همکار داشتم سر برج که حقوق می‌گرفت تا ۱۵ روز ماه سیگار برگ می‌کشید، بهترین غذاهای بیرون رو می‌خورد و نیمی از ماه رو غذای ساده از خونه می‌آورد. موقعی که خواستم انتقالی بگیرم کنارش نشستم و بهش گفتم تا کی به این وضع ادامه می‌دی؟ با تعجب گفت: کدوم وضع؟ گفتم: منظورم زندگی نیمه اشرافی نیمه گداییته!! به چشمام خیره شد و گفت تا حالا سیگار برگ کشیدی؟ گفتم: نه! گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟ گفتم: نه! گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفتی؟ گفتم: نه! گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟ گفتم: نه! گفت: تا حالا تمام پولتو برای کسی که دوستش داری هدیه خریدی تا خوشحالش کنی؟ گفتم: نه! گفت: اصلا عاشق بودی؟ گفتم: نه! گفت: اصلا زندگی کردی؟ با درماندگی گفتم: آره….. نه ….. نمی‌دونم!! همینطور نگاهم می‌کرد، نگاهی تحقیرآمیز!! اما حالا که نگاهش می‌کردم برام جذاب بود. موقع خداحافظی تکه کیک خامه‌ای که در دست داشت تعارفم کرد و یه جمله بهم گفت که مسیر زندگیم رو عوض کرد. پرسید: می‌دونی تا کی زنده‌ای؟ گفتم: نه! گفت: پس سعی کن دست‌کم نیمی از ماه رو زندگی کنی.”

همین داستان باعث شد بخشی از زندگی من تحت تاثیر قرار بگیرد. به همین دلیل سعی کردم تا آنجایی که می‌توانم زندگی کنم. این اولِ یک تراژدی بود. این زندگی کردن به معنای خرید هرآن چیزی که دوس داشتم بود. هرجا دوست داشتم می‌رفتم. هر غذایی که علاقه داشتم می‌خوردم. البته همه این اتفاقات تا آنجایی می‌افتاد که وضعیت مالی اجازه می داد. ما فرزندان نسل هزاره یا وای، همیشه درگیر مشکلات مالی و اقتصادی بوده‌ایم و سنگ‌های زیادی را در زندگی کنار زده ایم تا بتوانیم معاش کنیم. اما من با الهام از این داستان باعث شدم سنگ‌های بزرتری در مقابل راهم سبز شود.

دنیای پر زرق و برق و فلسفه تا آنجا که می توانی عشق  حال کن، تاثیر بدی در زندگی من گذاشت چرا که باعث شدم همه پس اندازم را خرج کنم و دیگر پول برای روز مبادا کنار نگذارم. همین مسئله باعث اتفاقات و مشکلات زیادی می‌شد. خیلی از اوقات در زمان وقوع مسائل غیرمترقبه و پیش بینی نشده محتاج پول می‌شدم و دیگر چاره‌ای نداشتم جز این که به قرض کردن روی آوردم. به خاطر این روند، پس از دریافت حقوق باید حجم زیای از بدهی‌ها را می پرداختم و عملا پول زیادی و خر کردن آنچنانی نداشتم. رفته رفته نه پس اندازی داشتم و نه می توانستم خوب پول خرج کنم. تعادل اقتصادی زندگی را از دست داده بودم.

گویا داستان‌هایی همانند این مرد نیمه اشرافی را ساخته و پرداخته‌اند که تبدیل به آدم‌های مصرف کننده‌ای شویم تا صاحبان مشاغل و کسب و کارها بیشتر پولدار شوند.

از آن روزها خیلی وقت است که گذشته. من کمی اقتصاد یاد گرفتم و فهمیدم بهتر است برای داشتن زندگی آرام و بی دغدغه همیشه بخشی از درآمد خود را پس انداز کنی و بخشی از باقیمانده آن را صرف تفریح و خوشگذرانی.

ممکن است خیلی‌ها درگیر مشکلات اقتصادی باشند و دلیل آن را ندانند. اما اگر کمی اقتصاد بخوانیم و در مشکلات ریز شویم، دلیل مشکلات را متوجه می‌شویم. در واقع مشکلات اقتصادی که ما درگیر آن هستیم بخاطر عدم تعادل بین درآمد و هزینه است. همیشه باید به فکر روزهای سختی هم بود، چرا که دنیا روی یک پاشنه نمی چرخد.

بیشتر

با این ۷ راهکار، برند خود را در ذهن مشتری جای بیاندازید

 

درک نحوه نگاه به یک برند بسیار مهم است. اما چیزی که مهم‌تر از آن است، نحوه ایجاد و جایگذاری آن در اذهان مشتریان است. مطالعات و بررسی‌ها نشان می‌دهند که ۷۵ درصد از خریدها براساس انگیزش احساسی صورت می‌پذیرند. سازمان‌ها و شرکت‌هایی که توجه به ارزش‌های ارائه شده را بیش از توجه به قیمت مورد توجه قرار می‌دهند، برند با ارزش تری را به جامعه می‌بخشند. در واقع این کار همان برندسازی و جایگاه سازی در ذهن مشتری خواهد بود. یکی از مزایای برندینگ برای کسب و کار شما افزایش سود و سهم بازار شرکت خواهد بود. برای اینکه بتوانید این کار را بهتر انجام دهید باید به چند موردی که در ادامه می‌آیند توجه کنید:

۱ – صریح و قابل اطمینان باشید: یک ارگان با برند مناسب توانایی شناخته شدن خوبی دارد، می‌تواند وفاداری کسب کند و خود را در بازار جای بیاندازد. تلاش‌های شما برای برند کردن ارگان خود به نتیجه دلخواهتان نخواهد رسید مگر اینکه صریح و قابل اطمینان باشید. این بدان معناست که باید ماهیت خود را به درستی و با توجه به مشتریان ارائه دهید. اگر مشتریان حساس به قیمت دارید، برند خود را لوکس و گران قیمت نشان ندهید. اگر مشتریانی نسبتا جدی دارید، سعی کنید از همان لحن مورد توجه و مقبول آنها برای ارتباط برقرار کردن استفاده کنید.

۲ – برندسازی را از نزدیکان خود آغاز کرده و به بیرون اشاعه دهید: مصرف کنندگان به نظرات دوستان و اقوام خود بیشتر اهمیت می‌دهند تا مطالبی که در رسانه‌های مختلف چاپ می‌شوند. به همین دلیل شرکت‌های مختلف سعی در ایجاد جمعی از مشتریان پرنفوذ خود دارند تا بتوانند به صورت خودکار از خوبی و یکتایی برند در محافل مختلف صحبت کنند و جایگاه آن را ارتقا دهند.

۳ – کهن‌الگوی خود را مشخص کنید: کهن‌الگو یا آرکتایپ یک الگو، مدل، فرد، حرف و یا نمونه‌ای است که به نظر می‌رسد الگوها و مدل‌ها و افراد و حرفها و نمونه‌های دیگر، تقلید کامل آن هستند و یا لااقل شباهت زیادی به آن دارند. در حدی که برای مثال می‌توان همیشه از آنها استفاده کرد. به عنوان مثال رستم برای ما ایرانیان یک کهن الگو برای ویژگی‌هایی همچون قدرت فیزیکی است (منبع سایت متمم). اگر بتوانید آرکتایپ خود را معرفی کنید، سریعا افرادی که همانند شما فکر می‌کنند و آرکتایپی همچون شما دارند به شما نزدیک شده و مبلغان برند شما می‌شوند.

۴ – به مسائل مورد توجه مخاطبان خود توجه کنید: در دنیای امروز اطلاعات و اخبار مرتبط به حوزه‌های مختلف به سرعت پخش می‌شوند. هر کدام از مخاطبان به خبرهای مختلف واکنش نشان داده و به فراخور ماهیت خبر با آن همدلی می‌کنند. برندها برای داشتن جایگاه خوب در ذهن مشتری باید بتوانند نسبت به اتفاقات و اخباری که مورد توجه مخاطبان شما است واکنش نشان داده و همدلی کنید. این کار از طریق شناختن روحیه مخاطبان و مشتریان صورت می‌پذیرد.

۵ – مشتریان خود را دریابید: اگر برنامه بازاریابی محتوا برای مشتریان فعلی خود انجام نمی‌دهید سخت در اشتباه هستید چرا که ممکن است آنها را براحتی از دست بدهید. به مشتریان خود یادآوری کنید که هستید و چگونه کمک کرده‌اید که سبک زندگی‌شان تغییر کند. به خاطر داشته باشید که برندها یک شبه ساخته نمی‌شوند، بلکه با تلاش‌های مدید و طولانی این اتفاق خواهد افتاد.

۶ – روی نقاط قوت خود مانور دهید: هر برندی به فراخور شرایط دارای نقاط قوت و ضعف است. اما برای داشتن جایگاه خوب و قوی باید سعی کنید روی نقاط قوت خود تمرکز کنید و آنها را در ذهن مشتری پر رنگ کنید تا جایگاه قوی و خوبی در ذهن افراد دست و پا کنید. در واقع این نقاط قوت باعث ایجاد مزیت رقابتی شده و شما را متمایز خواهد کرد. موفقیت در این مسیر با استفاده از تکنیک‌های روابط عمومی صورت خواهد گرفت.

۷ – مسئولیت اجتماعی شرکت خود را فراموش نکنید: جدای از انجام امور کسب و کار و رعایت اصول و نکات مربوط به حفظ ارتباط خوب با مشتری، رعایت امور و نکات مربوط به مسئولیت‌های انسان دوستانه کمک بسزایی در جهت کسب جایگاه مناسب برند شما در ذهن مشتری خواهد کرد.

این نوشته بازنشر مطلب من در  وبلاگ اخبار رسمی است.

بیشتر

ایزومار – ESOMAR چیست و چه می‌کند؟

 

هفته گذشته در کلاس ام‌بی‌ای، استاد اصول بازاریابی جناب دکتر دیاکو نوروزی از ما خواست تا پیرامون مفهوم ایزومار تحقیق کنیم و به عنوان تکلیف هفتگی تحقیقات را ارائه دهی. من بهتر دیدم این تحقیق را در قالب یک پست وبلاگی با تمام خوانندگان به اشتراک بگذارم.

 

ایزومار چیست؟

ویکی پدیا توضیحات مبسوطی در مورد ایزومار ارائه کرده که من آن را ترجمه کردم:

ایزومار – ESOMAR مخفف The European Society for Opinion and Market Research به معنای انجمن اروپایی تحقیقات بازار است که در حال حاضر تبدیل به اتحادیه جهانی تحقیقات بازار شده است. ایزومار ارائه دهنده مفاهیم تحقیقات بازار در سطح بین المللی است.

 

عضویت در ایزومار در دو سطح صورت می پذیرد:

عضویت کامل: این سطح از عضویت برای همه افرادی که قادر به فراهم سازی مراجع حرفه‌ای تحقیقاتی بازار باشند و بر طبق استانداردهای ICC/ESOMAR عمل کنند، قابل عضو شدن خواهد بود.

عضویت فارغ التحصیلان و افراد حرفه ای جوان: این سطح از عضویت برای کسانی است که زیر ۳۰ سال سن دارند و سال آخر دانشگاه هستند و یا افرادی که تازه مشغل به کار شده اند.

جالب است بدانید ایزومار در حال حاضر ۴۹۰۰ نفر عضو دارد.

در کنار عضویت های شخصی، ایزومار یک نوع عضویت شرکتی برای آژانس ها و دپارتمان های تحقیقاتی هم دارد.

 

توضیحات سایت ایزومار

طبق گفته خود سایت، ایزومار یک ارگان پیشرو در امر تحقیقات بازار است. با عضویت در ایزومار، این اطمینان به شما داده می شود که این ارگان با استفاده از یک صدای واحد، از شما در اصول تحقیقاتی حمایت می کند.

 

اصول ایزومار

ایزومار به کمک تحققات صنعتی بازار و با تایید تعدادی از انجمن های جهانی تحقیقات بازار، توانسته قوانین و مقررات محققان بازار در سرتاسر دنیا را تنظیم و با بالاترین استاندارد ارائه کند. معروفترین اصول و قوانین ایزومار، کد ICC/ESOMAR نام دارد که با همکاری اتاق بین المللی بازرگانی تهیه و تولید شده است. به علاوه ایزومار اصول و نمونه هایی برای آموزش و یادگیری را ارائه می کند که محققان بتوانند با استانداردهای بالایی که دارد، از آنها استفاده کنند.

ایزومار آموزش ها و اصطلاحا کدهای مهمی برای آموزش و یادگیری دارد اما مهمترین آنها ICC/ESOMAR است که با همکاری اتاق ببیین المللی بازرگانی تدوین شده است. در واقع این کد، آموزش های لازم خودکنترلی برای محققان در زمینه های تحقیقی را عرضه می کند. جالب است بدانید این کد توسط تمام اعضا ایزومار امضا شده و بیش از ۶۰ انجمن تحقیقات بازار آن را تایید کرده اند. کد مربوطه به ۱۸ زبان دنیا ترجمه شده است.

کدهای دیگر ایزومار عبارت اند از:

  • ESOMAR/GRBN: آموزش هایی برای تحقیقات آنلاین
  • ESOMAR/GRBN: آموزش هایی برای کیفیت نمونه برداری در فضای آنلاین
  • چک لیست حفاظت از اطلاعات ایزومار
  • ESOMAR/WAPOR: آموزش هایی برای کسب عقاید جمعی و نظرسنجی ها
  • راهنمایی ها برای انجام تحقیقات بازار توسط دستگاه های قابل حمل همجون موبایل و تبلت

 

توضیحات ارائه شاده تنها بخشی از مفاهیم مربوط به ایزومار هستند تا بتوانیم دید کلی نسبت به آن کسب کنیم. برای کسب اطلاعات بیشتر و دریافت آموزش ها می توان به سایت ایزومار مراجعه کرد و از نتایج تحقیقات بسیاری که بدست آمده استفاده کرد.

بیشتر

فروشنده شاهکار نیست اما کار شاهانه‌ای است

اگر هیچ چیز در مورد فروشنده نشنیده باشید و یا اصلا ندانید که کارگردان فیلم کیست، با دیدن آن و گذشتن نیم ساعت از کار، براحتی تشخیص می‌دهید که کارگردان فیلم اصغر فرهادی است. دقیقا همانند کارهای قبلی او، فروشنده روند آرامی دارد. از همان فیلم‌هایی است که بطور غیر مستقیم یک مشکل و معضل اجتماعی را هدف گرفته و پیامدهای آن را در فیلم نشان می‌دهد. انگار فرهادی استاد نمایش مشکلات به این شکل است. جای دادن معضلات اخلاقی در روند داستانی که می‌تواند به هیچ وجه به هم ربط نداشته باشد، کار استادانه‌ای است، چرا که اگر یک جای داستان موضوع از دستت در برود و مشکل مطرح شده سوار بر روند داستان شود، دیگر نمی‌توانی کنترلش کنی و فیلم خوب از آب در نمی‌آید. اما فرهادی کنترلش کرد یعنی همیشه کنترل می‌کند.

مثل همیشه باز هم نمی‌دانی و نمی‌توانی نتیجه و آخر هر موضوع در فیلم به چه چیز منجر می‌شود. همش فکر می‌کنی چی می شه! این هم یکی دیگر از هنرهای فرهادی است. من شخصا علاقه زیادی به این نوع فیلم‌ها دارم که نمی دانم چه می‌شود. شاید یکی از دلایلی که سریال بازی تاج و تخت را دنبال می‌کنم همین قابل پیش بینی نبودن انتهای هر اپیزود و داستان باشد وگرنه من آدم سریال بینی نیستم.

فرهادی در پایان بندی استادانه عمل می‌کند جوری که همیشه فیلم‌هایش را تحسین می‌کنی اما من یک مشکل عمده با فروشنده دارم، آن هم در برخورد شهاب حسینی با مشکل پیش رویش بود. وقتی شهاب شخص متعرض به همسرش را می‌یابد، خیلی محترمانه و با احتیاط برخورد می‌کند. به نظرم کمی عجیب و غیرواقع بود. این که یک مرد ایرانی در آن سن و سال با پیشینه‌‌ی فرهنگی که داریم، در این شرایط چه برخوردی می‌کنیم، تفاوت‌های اساسی با برخورد عماد (شهاب حسینی) با پیرمرد خطاکار داشت.

در واقع من فکر می‌کنم، نسل فعلی مردهای ۳۵ تا ۴۰ ساله یعنی همان محدوده سنی عماد که سنتی تر از نسل های جلوتر هستند، رفتاری خشن‌تر و در بعضی موارد خطرناک‌تر نسبت به مسائل ناموسی داشته باشند. شاید بتوان این رفتارها و کنترل هوش هیجانی را در نسل‌هایی که کمتر احساسی می‌شوند بیشتر ببینیم ولی آدم‌ در سن و سال عماد باید با شدت و عصبانیت بیشتری برخورد می‌کرد. خیلی وقت‌ها شده که در اخبار و نوشته‌ها از قتل‌ها و درگیری‌های شدیدی که بخاطر اتفاقات ناموسی بوده شنیده‌ایم، پس نمی‌توانیم انتظار برخوردهایی از این دست را داشته باشیم. البته این نظر شخصی من است.

اما در کل فروشنده نمره خوبی می‌گیرد. این فیلم با ضرب آهنگ کندی که دارد، ۱۲۵ دقیقه شما را همراه با خودش این طرف و آن طرف می‌برد بدون اینکه خسته شوی. درست است که به قدرت جدایی نادر از سیمین یا درباره الی ساخته نشده اما فیلم تاثیرگذار و زیبایی است.

بیشتر

لانتوری؛ رابین هودان مدرن و اسیدپاشی

 

بالاخره امروز به هر ترتیبی که بود توانستم بروم و لانتوری را ببینم. زیاد دنبال معنای لانتوری نگشتم اما چیزی که بدردبخور بود در مورد لانتوری این است: لانتوری یکی از فحشهای رایج در زندان است. این اصطلاح به افراد تازه کار، کارنابلد و ناکارآمدی گفته می‌شود که بسیار پرمدعاهستند. لانتوری در اصل “لامپ‌توری” بوده که با گذر زمان و ادغام زبانی به لانتوری تبدیل شده است.

فیلم ضرب آهنگ آرامی دارد اما گذر زمان را به سختی متوجه می‌شوید چون مسائل مطرح شده و تصویرسازی‌ها اذهان را درگیر می‌کرد. موضوع اصلی فیلم حول اسیدپاشی و بخشش می‌چرخید. اینکه رابین هود فیلم (نوید محمدزاده) و تیمی که تشکیل داده برای بهبود کیفیت زندگی خود و افراد آسیب دیده دست به دزدی و اخاذی می‌زدند باعث جذابیت فیلم نبود بلکه ایجاد فضای رئال و تصویرسازی در دنیای واقعی باعث بالا بودن کیفیت فیلم می شد. صحبت از بچه مایه دارهایی که پسر فلان و فلان هستند و این پولها را هم از کجا آورده‌اند در نوع خود قابل توجه و جذاب بود.

شاید در خیلی از فیلم‌ها آدمهایی که دست به دزدی به نفع مستمندان می زدند، سوپر استار فیلم و قهرمان می‌شوند اما در لانتوری اینگونه نیست. شما با یک سری مسائل واقعی و رئال روبه رو هستید که هرچه جلوتر می‌روید بر ناراحتی تان افزوده می شود. تا میانه‌های راه حتی تا اواخر فیلم پاشا اگرچه عنوان‌های بدی همچون خفتگیر، دزد و لغاتی از این دست را یدک می‌کشید اما شخصیت دوست داشتنی بود (حداقل برای من). این دوست داشتنی بودن هم به خاطر رفتار رابین‌هود مآبانه‌ و دل کوچک‌اش بود. اما با خطای او و پی بردن به شخصیت بیمارگونه‌اش یکهو شخصیت خوب او در ذهن به هم می‌ریزد و تبدیل به انسان بد فیلم می‌شود. با این همه اما آدم دل برایش می‌سوزاند.

آخر فیلم که مریم از قصاص پاشا می گذرد ناخودآگاه یاد آمنه افتادم، خانمی که از قصاص خواستگار اسیدپاش خود گذشت اما بعدا از این بخشش خود ابراز پشیمانی کرد.

در فیلم سکانس‌های زیادی از افراد مختلف با جایگاه های اجتماعی متفاوت پخش شد که نظرات آنها در مورد قصاص، بخشش، اسیدپاشی و مسایلی از این دست پرسیده می‌شد. اما به نظر من آنجایی از لانتوری آدم را به فکر فرو می‌برد که از خود مریم طلب بخشش می‌کردند.

در فیلم، شما با مریمی روبه رو می‌شوید که به دنبال طلب بخشش برای نوجوانانی است که مرتکب قتل شده‌ و به اعدام محکوم شده‌اند. او تمام ناراحتی ها و بدرفتاری های اولیای دم را به جان می خرد تا بتواند رضایت بگیرد اما هیچگاه موفق نمی‌شود.

زمانی که پاشا به دلیل عشق و جنون بر صورت مریم اسید می‌پاشد، مریم خودش دیگر در جایگاه قربانی قرار گرفته و می‌تواند حس صاحبان حق را دریابد. زمانی که برای پاشا حکم قصاص بریده شد، از مریم خواسته می‌شود تا رضایت بدهد اما مریم به هیچ وجه راضی نشد و تا پای اجرای حکم رفت اما … دست آخر او را بخشید.

لانتوری فیلم خوب و خوش ساختی است، از آنهایی است که درگیرش می‌شوی. تلنگر پشت تلنگر. یک جای فیلم می گوید: “بچه‌ها شوخی شوخی به قورباغه‌ها سنگ می‌زدند، اما قورباغه‌ها جدی جدی می‌مردند.”

بیشتر

چرا همه ما به شدت برای خودمان عالِم و “همه چیز بلد” هستیم

 

ما همه چیز را نمی‌دانیم، در مورد همه مسائل نمی‌توانیم نسخه بپیچیم و نمی‌توانیم در مورد همه مشکلات مشاوره بدهیم. بهتر است هر روز این جملات را با خودمان تکرار کنیم.

من دلایل روانشناختی این موضوع را نمی‌دانم اما شاید این مشکل ریشه در کودکی‌ها داشته باشد. حس توتالیتر و سالار بودن یکی از والدین و بیشتر پدرها در خانواده‌ها باعث این شده تا حس “همه چیز بلدی” به ما منتقل شود.

البته نسل‌های قبل، سبک تربیت و دید اوتوریتی مرد در خانواده تاثیر صدچندانی بر تقویت تک گویی و همه چیز بلدی مردانه را در افکار بچه‌ها داشت اما ای کاش در همان زمانی که احترام به گفته‌های بزرگترها یاد داده می‌شد، این مسئله را هم یاد می‌دادند که فصل‌الخطاب گفته‌ها با بزرگترهای ما است معنی‌اش این نیست که آنها همه چیز را می‌دانند.

این بذر کاشته شده با آبیاری معلمان در مدرسه و دانشگاه هم ادامه داشته و به همین دلیل در گذر ایام به درختی تنومند از تک گویی و همه چیز بلدی تبدیل شد.

الان که سن و سالی از ما گذشت باید به یک مسئله واقف شویم: ما همه چیز را نمی‌دانیم، در مورد همه مسائل نمی‌توانیم نسخه بپیچیم و نمی‌توانیم در مورد همه مشکلات مشاوره بدهیم چون به همه چیز اشراف نداریم.

بیشتر